

انتظار می کشم و باز انتظار می کشم؛ کار دیگری جز انتظار ندارم. انتظار برای آن چیزهایی که آرزوهایم را ساخته اند. انتظار برای روزهای بهتر، انتظار برای پایان تیرگی ها، انتظار برای گفتن حرفهای نگفتهای که راه گلویم را سد کرده اند، انتظار برای پایان یافتن خاموشی فریادهایم، انتظار برای شنیدن صدایی عاشقانه از میان تیرگی شب، انتظار برای پایان روزمره گی ها، . . .
چه مفهوم آشنایی دارد انتظار! اما چقدر ناتوانم در بیانش.
بی هدف و سردرگم در بین کلمات و حروف در جستجویم تا شاید بتوانم این احساس بی پایان را معنا کنم، اما چه می شود. بعضی از چیزها را باید تجربه کنی تا معنایش را بدانی.
نمی دانم کدام احساسم، کدام جریان خیالم، کدام پرواز رویایم، برای بار آخر نجاتم خواهد داد؛ و مرا از این انتظار مرگبار و بی پایان رها می سازد و جاده های بی سرانجام گم شده درمه پیش رویم را سرانجام می بخشند.
چه سردرگم و بی هدف در پی آرزوهایم مشتاقانه می دوم ، بدون دانستن آخر راه به پیش می روم ؛ پیش رفتنی در ورطه تنهایی ، در سکوت مرگ آوری که نهایت خط را برایم رقم خواهد زد؛
کی به پایان می آید این تشنگی جانسوز و طاقت فرسا؟ کی تمام می شود شب ظلمانی هجرت ، کی خورشید از ورای ابرها، رقص کنان بیرون می آید و مرا به مقصد گمشده ام رهنمون می سازد.
مسوولیت محتوا و صحت مطالب این وبلاگ
برعهده نویسنده است
© 2004 - 2007
FOTO.IR
| All rights reserved
Powered by
SiteDepartment | Web Development Services