

نقدی برنمایشگاه گروهی حیات خلوت
حال و هوای پر هیاهوی بهار و بارانهای گاه و بی گاه اردیبهشتی و در گوشه ای از این شهر بزرگ در حیات خلوت خیال 6 عکاس مشهدی.
ساعد نیکذات، هاشم جوادزاده، ابراهیم صافی، مجید بندار مقدم، مهدی فتحی و کیارنگ علائی عکسهای منتخب خود را در قالب نمایشگاهی گروهی در نگارخانه میرک مشهد از 15 اردیبهشت با عنوان حیات خلوت به تماشا گذاشتند؛ افتتاحیه حتی بدون لحظه ای تأخیر و رأس ساعت17 و بدون هیچ مقدمه و برنامه خاصی انجام شد و از همان ساعت ابتدایی، نمایشگاه با استقبال کم نظیر علاقمندان به هنر عکاسی قرار گرفت و شبی فراموش نشدنی را برای نگار خانه میرک بوجود آورد و باعث شرم و خجالت میرک از نداشتن فضا و مکان مناسب برای جا دادن دوستداران هنر شد. پیشکسوتان و تازه کارها - با هر دید و نگرشی نسبت به عکاسی - همه آمده بودند.
36 قطعه عکس (از هر عکاس 6 قطعه) در ابعاد 70 ×100 سانتیمتر با دقت و وسواس فراوان طوری در گرداگرد نگارخانه بر روی دیوار نصب شده بودند تا نگذارند که عوامل بی ارتباط همچون شوفاژ و کولرگازی یا ستونهای وسط ساختمان، چشم بیننده را آزار داده و تمرکز حواس او را برهم زنند. نورپردازی خوب و ابعاد مناسب عکسها و قرارگرفتن آنها بر روی تخته MDF ، تا حدود زیادی این تلاش ها را به نتیجه رسانیده بود.
عنوان نمایشگاه با موضوع عکسها در ظاهر نامتناسب برای بازدیدکننده جلوه می نمود، اما به نظر من مراد از حیات خلوت همان تنهایی است که همگی مان خیلی وقتها با آن همدم می شویم؛ تنهایی مرغی در فضای روستا،
سنگهای باکره در آغوش امواج دریا،
زنان افغان در کنار خیابان،
رادیویی قدیمی روی طاقچه خانه مادر بزرگ،
کارگران حناسایی در محیط کار،
یاحتی ماهی رقصان در تنگ بلورین.
اینها برخی از موضوعاتی هستند که هریک از عکاسان بسته به نگرش و برداشت خود از "حیات خلوت" آثارشان را انتخاب و ارائه کرده اند. این انتخاب ها در قالب 2 مجموعه عکس (کارگران حناسابی:ساعد نیکذات- کمی نزدیکتر: ابراهیم صافی) و بقیه بصورت تک عکس هستند.
در لابلای جمعیت سعی کردم تا به این 6 نفر نزیکتر شوم و بتوانم آنها را کمی بیشتر بشناسم:
مهدی فتحی سعی دارد احساسات عمیقش را نسبت به زندگی با دیگر انسانها قسمت کند اما انگار خیلی هم از انسانها خوشش نمی آید! چون جای خالی انسان در کارهایش نمایان بود.
ابراهیم صافی داور دهمین دوسالانه عکاسی، سوژه مجموعه عکسهایش را یک ماهی قرمز گرفتار در دنیای کوچکش قرار داده و تنهایی او را روایت می کند.
کیارنگ علائی سعی دارد از پنجره ویزور دوربین و کاملا تخت به هستی بنگرد و زیبائی های طبیعت (بدون انسان و بکر را) چه در کویر و چه در دریا به تصویر بکشد. او سعی دارد چیزهایی را ببیند که خیلی وقت ها از قلم می افتند و عکاسی خریدار آنها نیست.
ساعدنیکذات با مجموعه عکسهایش از کارگران حناسابی آمده بود با همان گرما و حلاوت لبخندش که مختص به جنوبی هاست و خیلی ساده و صمیمی به زندگی نگاه می کند. رنگ بندی و فضای نوری غالب بر آثارش همگی حاکی از آنست که او با تکنولوژی دیجیتال و نرم افزاری بخوبی آشنایی دارد.
مجید بندارمقدم در دنیای آشفته امروزی عکاسی می کند آن هم با نگاتیو حساسیت بالا و سیاه وسفید! و سعی کرده تا رابطه های بین چیزهایی که از دید من و تو یک اتفاق ساده روزمره هستند را به تصویر بکشد.(مثل گاوی در حال استراحت، لی لی کردن مرغ روستایی در زیر دو پنجره و...)
و بالاخر ه استاد هاشم جوادزاده به گفته خودش عکاسی هدف او نبوده و او عاشقانه به این هنر می نگرد. او با چشمان جستجوگرش در گوشه و کنار شهر به دنبال حیات خلوتهایی است که کسی به آنها سَرَک نمی کشد و بدست فراموشی سپرده شده اند؛ انسانهایی از طبقات ضعیف و آسیب پذیر جامعه. ناگفته نماند که او بخوبی با آنها ارتباط برقرار کرده و توانسته به اعماق دنیای خصوصی شان وارد شود. نمود این مطلب را می توان در نگاه دخترکی دید که با گردنی کج و پر از تمنا و نیاز به دوربین می نگرد؛ او برق چشمان دخترک را شکار کرده است.
سخنی بی رودر بایستی با کیارنگ علائی:
به نظر من اگر عکس "سنگهای باکره" تان را که کادر مربع است بر روی قابی مربع قرار می دادید تاثیرگذاری و گیرایی بیشتری نسبت به حال (که بر روی قابی عمودی و مستطیل، با فضای خالی زیادی از بالا و پائین عکس قرارگرفته است) بر چشم بیننده می گذاشت و شما را در رسیدن به هدفتان بیشتر یاری مینمود.
درب حیات خلوت تا 20 اردیبهشت بر روی علاقمندان به عکاسی باز خواهد بود.
ورق میزنم این یادگاریهای سالهای ورق خورده را و می نگرم در عمق نگاههای خیره شده به من،
لبخند تبسم مینشاند برلبانم لبخندهای یخ زده شان. بعضی هاشان دیگر در بین ما نیستند؛ کودکان بزرگ شده اند و بزرگترها، پیر.
من ماندم و یک آلبوم عکس کهنه و مشتی عکسهای ترک خورده ، خاطراتی که هنوز هم که هنوزه در این عکسها جریان دارند و جاودانگی لحظه لحظه های ثبت شده و سکوتی پر از هیاهو وجنجال ، و تکرار دلپذیر همان چهره های تکراری و همان حادثه ی تکرار نشدنی، چشمان پر ازحرف مگوی که ازپشت عینکهای ته استکانی به من می نگرند.
این عکسها چه راه پر فراز و نشیبی را پیموده اند تا سرانجام پاسپارتوی قابی یا صفحه ای سفید از آلبوم آنها را در آغوش گرفته و اکنون سالهاست که لابه لای این برگه ها منتظر نگاهی هستند که به آنها جان تازه ای بخشد و غبار از چهره هاشان بزداید.
چه شادی هایی که فقط در اینجا شادند و به غم تبدیل نشده اند و چه غمهایی که در این عکس ها پنهان گشته اند.
حسرت لحظه هایی را میخورم که فقط یکبار تکرار شدند و برای همیشه نابود گشتند و مثل این لحظه ها برای همیشه جاودانه نشده اند.
مسوولیت محتوا و صحت مطالب این وبلاگ
برعهده نویسنده است
© 2004 - 2007
FOTO.IR
| All rights reserved
Powered by
SiteDepartment | Web Development Services