

ورق میزنم این یادگاریهای سالهای ورق خورده را و می نگرم در عمق نگاههای خیره شده به من،
لبخند تبسم مینشاند برلبانم لبخندهای یخ زده شان. بعضی هاشان دیگر در بین ما نیستند؛ کودکان بزرگ شده اند و بزرگترها، پیر.
من ماندم و یک آلبوم عکس کهنه و مشتی عکسهای ترک خورده ، خاطراتی که هنوز هم که هنوزه در این عکسها جریان دارند و جاودانگی لحظه لحظه های ثبت شده و سکوتی پر از هیاهو وجنجال ، و تکرار دلپذیر همان چهره های تکراری و همان حادثه ی تکرار نشدنی، چشمان پر ازحرف مگوی که ازپشت عینکهای ته استکانی به من می نگرند.
این عکسها چه راه پر فراز و نشیبی را پیموده اند تا سرانجام پاسپارتوی قابی یا صفحه ای سفید از آلبوم آنها را در آغوش گرفته و اکنون سالهاست که لابه لای این برگه ها منتظر نگاهی هستند که به آنها جان تازه ای بخشد و غبار از چهره هاشان بزداید.
چه شادی هایی که فقط در اینجا شادند و به غم تبدیل نشده اند و چه غمهایی که در این عکس ها پنهان گشته اند.
حسرت لحظه هایی را میخورم که فقط یکبار تکرار شدند و برای همیشه نابود گشتند و مثل این لحظه ها برای همیشه جاودانه نشده اند.
مسوولیت محتوا و صحت مطالب این وبلاگ
برعهده نویسنده است
© 2004 - 2007
FOTO.IR
| All rights reserved
Powered by
SiteDepartment | Web Development Services
کیارنگ علایی.